خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد و غم ناشی از دوری معشوق شکایت میکند. او از روزگار و زمانه شکایت دارد و از این که معشوق از حال او بیخبر است. شاعر همچنین به یاد روزگار گذشته میافتد که معشوق در کنارش بود و اکنون تنها غم و اندوه بر جای مانده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات عشق و فراق و شکایت از زمانه نیاز به تجربه و بلوغ ذهنی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۸ - جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
جانا به جان رسید ز عشق تو کار ما
دردا که نیستت خبر از روزگار ما ۱
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما ۲
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما ۳
دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما ۴
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما ۵
آن شد که غمگسار غم ما تو بودهای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما ۶
آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما ۷
دردا که نیستت خبر از روزگار ما ۱
در کار تو ز دست زمانه غمی شدم
ای چون زمانه بد، نظری کن به کار ما ۲
بر آسمان رسد ز فراق تو هر شبی
فریاد و نالهای دل زار زار ما ۳
دردا و حسرتا که به جز بار غم نماند
با ما به یادگاری از آن روزگار ما ۴
بودیم بر کنار ز تیمار روزگار
تا داشت روزگار ترا در کنار ما ۵
آن شد که غمگسار غم ما تو بودهای
امروز نیست جز غم تو غمگسار ما ۶
آری به اختیار دل انوری نبود
دست قضا ببست در اختیار ما ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷ - از دور بدیدم آن پری را
گوهر بعدی:غزل ۹ - ای غارت عشق تو جهانها
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.