خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دلبریهای بیپایان و دردهای روزافزون خود مینالد و از این که هر شب برای خون دلش نقشههای شبیخون میکشد. همچنین، شاعر از خاقانی یاد میکند که با وجود گوهرفشان بودن، عمرش به صابون تبدیل شده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۴۰۱ - باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
باز از نوای دلبری سازی دگرگون میزنی
دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی ۱
تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی ۲
آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من
هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی ۳
خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان
تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون میزنی ۴
دیر است تا در پردهای از پرده بیرون میزنی ۱
تا مهره وامالیدهای کژ باختن بگزیدهای
نقشی که در کف دیدهای نه کم نه افزون میزنی ۲
آه از دل پر خون من زین درد روز افزون من
هر شب برای خون من رای شبیخون میزنی ۳
خاقانی از چشم و زبان شد پیش تو گوهرفشان
تو عمر او را هر زمان کیسه به صابون میزنی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۰ - لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
بعدی:قصاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.