خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی بیانگر رابطه عمیق و وابستگی عاشق به معشوق است. شاعر خود را خاک و سایه معشوق میداند و معشوق را نور و جان خود. او آرزو میکند که به معشوق تبدیل شود، اما معشوق به او میگوید که این ممکن نیست. در نهایت، شاعر به قدرت کلام و معنا اشاره میکند و معشوق را خالق کلام و معنا میداند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۸۶ - گویم همه دل منی و جانی
گویم همه دل منی و جانی
مانم به تو و به من نمانی ۱
آن سایه منم که خاک خاکم
وان نور تویی که جان جانی ۲
من خاک توام به جای اینم
تو جان منی به جای آنی ۳
گفتم چه شود که من شوم تو
گفتا که تو من شو ار توانی ۴
گر من توشوم تو نیست گردی
اما تو چو من شوی بمانی ۵
بر دلدل دل چنان زن آواز
کز خندق غم برون جهانی ۶
کز طبع تو در خزان عالم
پیداست بهار شادمانی ۷
امروز مرا مسلم آمد
در ملک سخن خدایگانی ۸
هم نام تو خالق الکلام است
هم نعت تو خالق المعانی ۹
مانم به تو و به من نمانی ۱
آن سایه منم که خاک خاکم
وان نور تویی که جان جانی ۲
من خاک توام به جای اینم
تو جان منی به جای آنی ۳
گفتم چه شود که من شوم تو
گفتا که تو من شو ار توانی ۴
گر من توشوم تو نیست گردی
اما تو چو من شوی بمانی ۵
بر دلدل دل چنان زن آواز
کز خندق غم برون جهانی ۶
کز طبع تو در خزان عالم
پیداست بهار شادمانی ۷
امروز مرا مسلم آمد
در ملک سخن خدایگانی ۸
هم نام تو خالق الکلام است
هم نعت تو خالق المعانی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۵ - در عشق، فتوح چیست؟ دانی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۷ - خاکم که مرا منی نیابی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.