خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خاقانی شروانی بیانگر درد و رنج شاعر از عشق نافرجام و جدایی است. شاعر از عشق و وفاداری خود سخن میگوید، اما از جفا و بیوفایی معشوق شکایت دارد. او از احساس سوختگی در عشق و رنجهای ناشی از آن مینالد و از معشوق میخواهد که به جای جنگ و جدال، آشتی کند. شعر پر از استعارهها و تصاویر شاعرانه است که عمق احساسات شاعر را نشان میدهد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۶۱ - صید توام فکندی و در خون گذاشتی
صید توام فکندی و در خون گذاشتی
صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی ۱
وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا
در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی ۲
میداشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی
دندان مار بر جگرم چون گماشتی ۳
چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن
کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی ۴
نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند
بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی ۵
خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود
چون بر جفا دهد ز وفائی که کاشتی ۶
صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد
تو همچنان در هوس شام و چاشتی ۷
صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی ۱
وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا
در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی ۲
میداشتی چو مهرهٔ مارم به دوستی
دندان مار بر جگرم چون گماشتی ۳
چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن
کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی ۴
نی نی به زرق مهرهٔ مارم دگر مبند
بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی ۵
خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود
چون بر جفا دهد ز وفائی که کاشتی ۶
صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد
تو همچنان در هوس شام و چاشتی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۰ - خود لطف بود چندان ای جان که تو داری
گوهر بعدی:غزل ۳۶۲ - به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.