این متن شعری است که در آن شاعر بهار را به عنوان موجودی شگفتانگیز و جادویی توصیف میکند که هم شکوفههای دل و هم میوههای جان را به ارمغان میآورد. شاعر از زیبایی و جذابیت بهار سخن میگوید و آن را به عنوان شکارچی و اژدهایی با زلفهای درهم و مژگان جادویی توصیف میکند. همچنین، شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و بهار را به عنوان موجودی سنگدل و آتشانگیز توصیف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق و استعاری است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'سنگدل' و 'آتشانگیز' ممکن است نیاز به تفسیر و درک بیشتری داشته باشند که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۳۴۳ - عالم افروز بهارا که تویی
لشکر آشوب سوارا که تویی ۱
هم شکوفهٔ دل و هم میوهٔ جان
بوالعجبوار بهارا که تویی ۲
اژدها زلفی و جادو مژگان
کافرا معجزه دارا که تویی ۳
تو شکار من و من کشتهٔ تو
ناوک انداز شکارا که تویی ۴
کار برهم زده مردا که منم
زلف درهم شده یارا که تویی ۵
زخم بگذاری و مرهم نکنی
سنگدل زخم گذارا که تویی ۶
کشتیم موی نیازرده به سحر
ساحر نادره کارا که تویی ۷
سوختی سینهٔ خاقانی را
آتش انگیز نگارا که تویی ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.