خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خاقانی بیانگر عشق و رنجهای ناشی از آن است. شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید و دردهای روحی و عاطفی خود را توصیف میکند. او از ناامیدی و رنجهای عشق شکایت میکند و به دنبال آرامش و درمان است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۴۲ - بر دیده ره خیال بستی
بر دیده ره خیال بستی
در سینه به جای جان نشستی ۱
وز غیرت آنکه دم برآرم
در کام دلم نفس شکستی ۲
مرهم به قیامت است آن را
کامروز به تیر غمزه خستی ۳
تا خون نگشادم از رگ جان
تبهای نیاز من نبستی ۴
از چاه غمم برآوریدی
در نیمهٔ ره رسن گسستی ۵
دیوانه کنی و پس گریزی
هشیار نهای مگر که مستی ۶
گر وصل توام دهد بلندی
هجران تو آردم به پستی ۷
تو پای طرب فراخ می نه
ما و غم عشق و تنگدستی ۸
نگذاری اگر چنین که هستم
و امانمت آنچنان که هستی ۹
خاقانی را نشایی ایراک
خود بینی و خویشتن پرستی ۱۰
در سینه به جای جان نشستی ۱
وز غیرت آنکه دم برآرم
در کام دلم نفس شکستی ۲
مرهم به قیامت است آن را
کامروز به تیر غمزه خستی ۳
تا خون نگشادم از رگ جان
تبهای نیاز من نبستی ۴
از چاه غمم برآوریدی
در نیمهٔ ره رسن گسستی ۵
دیوانه کنی و پس گریزی
هشیار نهای مگر که مستی ۶
گر وصل توام دهد بلندی
هجران تو آردم به پستی ۷
تو پای طرب فراخ می نه
ما و غم عشق و تنگدستی ۸
نگذاری اگر چنین که هستم
و امانمت آنچنان که هستی ۹
خاقانی را نشایی ایراک
خود بینی و خویشتن پرستی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۱ - یا وصل تو را نشانه بایستی
گوهر بعدی:غزل ۳۴۳ - عالم افروز بهارا که تویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.