این متن بیانگر درد و رنج ناشی از جدایی و دوری از یاران است. شاعر از غم و اندوهی که در دل دارد سخن میگوید و از آتش درون و تبهای سوزان رنج میبرد. او از گریههای بیپایان و چهرههای خاکآلود خود و یارانش میگوید و از این که درد فرقت یاران را تحمل میکند. شاعر همچنین به از دست دادن یار و زیانهای ناشی از هوسهای بیثمر اشاره میکند و در نهایت، از خونچکانی دیدهها و رنجهای بیپایان سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی مانند درد جدایی، غم و اندوه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۲۹ - ما از عراق جان غم آلود میبریم
وز آتش جگر دل پردود میبریم ۱
در گریهٔ وداع تذروان کبک لب
طاووسوار پای گلآلود میبریم ۲
شبها ز بس که سوزش تبها همی کشیم
لبها کبود و آبله فرسود میبریم ۳
داریم درد فرقت یاران گمان مبر
کاندوه بود یا غم نابود میبریم ۴
یاری ز دست رفته غم کار میخوریم
مایه زیان شده هوس سود میبریم ۵
خونین دلی به صبر سر اندوده وز سرشک
خاکین رخی چو کاه گلاندود میبریم ۶
گل درد سر برآورد و ما درد سر چو گل
دیر آوریم و زحمت خود زود میبریم ۷
گفتی چو میبرید ز بغداد زاد راه
صد دجله خون که دیده به پالود میبریم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.