خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر زیبایی و جذابیت معشوق خود را توصیف میکند. او از ویژگیهای فیزیکی مانند دهان تنگ، چشمهای شوخ و لبهای شیرین معشوق سخن میگوید و احساسات خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر همچنین از درد عشق و رنجهای ناشی از آن صحبت میکند و از تاثیرات عمیق معشوق بر خود میگوید.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۲۰۸ - چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
چو به خنده بازیابم اثر دهان تنگش
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش ۱
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش ۲
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش ۳
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش ۴
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش ۵
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش ۶
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش ۷
صدف گهر نماید شکر عقیق رنگش ۱
بکنند رخ به ناخن بگزند لب به دندان
همه ساحران بابل ز دو چشم شوخ و شنگش ۲
اگر از قیاس جان را جگر آهنین نبودی
نتواندی کشیدن ستم دل چو سنگش ۳
به گه صبوح زهره ز فلک همی سراید
ز صدای صوت زارش ز نوای زیر چنگش ۴
چو گشاد تیر غمزه ز خم کمان ابرو
گذرد ز سنگ خارا سر ناوک خدنگش ۵
لب اوست لعل و شکر من اگر نه شور بختم
شکرین چراست بر من سخنان چون شرنگش ۶
لب اوست آب حیوان دلم از طلب سکندر
خضر دگر شوم من اگر آرمی به چنگش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۷ - عقل ما سلطان جان میخواندش
گوهر بعدی:غزل ۲۰۹ - خستهام نیک از بد ایام خویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.