این متن به موضوع وفاداری، دوستی و انس در جهان میپردازد و بیان میکند که در این جهان، وفاداری و دوستی حقیقی به ندرت یافت میشود. شاعر از نادر بودن دوستی صمیمی و وفاداری در میان انسانها سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که حتی در آسمانها نیز چنین گوهری یافت نمیشود. او همچنین از ناامیدی و بیپناهی انسان در این جهان سخن میگوید و توصیه میکند که از این جهان فانی دوری گزینیم.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و بیپناهی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۲۰۳ - بوی وفا ز گلبن عالم نیافت کس
تا اوست اندر او دل خرم نیافت کس ۱
منسوخ کن حدیث جهان را که در جهان
هرگز دو دوست یکدل و همدم نیافت کس ۲
آن حال کز وفای سگی باز گفتهاند
دیری است تا ز گوهر آدم نیافت کس ۳
در ساحت زمین مطلب کیمیای انس
کاندر خزانهها فلک هم نیافت کس ۴
چندین مگوی مرهم و مرهم که هر که بود
در خستگی فروشد و مرهم نیافت کس ۵
در چار بالش عدم آی از بساط کون
کاینجا دم مراد مسلم نیافت کس ۶
چون قفل و پره آلت بند است روز و شب
زان لاجرم کلید در غم نیافت کس ۷
خاقانیا ز عالم وحشت مجوی انس
کانفاس عیسی از دم ارقم نیافت کس ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.