خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن به بیان درد و رنج انسان در جهان و ناامیدی از وضعیت زمانه میپردازد. شاعر از ناامیدی و غم حاصل از گردش روزگار سخن میگوید و از این که لطف و وفا از جهان رخت بربسته است، اظهار تاسف میکند. همچنین، او از زخمهای روحی خود و هزینههایی که برای التیام آنها پرداخته، سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مضامین غمانگیز و ناامیدی موجود در متن ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۱۷۶ - زان بخششی که بر در عالم شد
زان بخششی که بر در عالم شد
انده نصیب گوهر آدم شد ۱
یارب چه نطفه بود نمیدانم
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد ۲
لطف از مزاج دهر بشد گوئی
ای مرد لطف چه که وفا هم شد ۳
زیر سپهر کیست نمیدانم
کز گردش سپهر مسلم شد ۴
درهم شده است کارم و در گیتی
کار که دیدهای که فراهم شد ۵
ایزد نیافرید هنوز آن دل
کاندر جهان درآمد و خرم شد ۶
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه
در کام دل نواله همه سم شد ۷
زخمی رسید بر دل خاقانی
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد ۸
انده نصیب گوهر آدم شد ۱
یارب چه نطفه بود نمیدانم
کز وی زمانه حاملهٔ غم شد ۲
لطف از مزاج دهر بشد گوئی
ای مرد لطف چه که وفا هم شد ۳
زیر سپهر کیست نمیدانم
کز گردش سپهر مسلم شد ۴
درهم شده است کارم و در گیتی
کار که دیدهای که فراهم شد ۵
ایزد نیافرید هنوز آن دل
کاندر جهان درآمد و خرم شد ۶
زین چرخ عمر خوار سیه کاسه
در کام دل نواله همه سم شد ۷
زخمی رسید بر دل خاقانی
کاوقات او هزینهٔ مرهم شد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۵ - آن دم که صبح بینش من بال برگشاد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۷ - آباد بر آن شب که شب وصلت ما بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.