خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به موضوع عشق و فداکاری در راه معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که عاشق حاضر است هر رنج و سختی را تحمل کند و حتی جان خود را فدا کند. همچنین، از زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر عاشقان سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۱۶۴ - آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد
آن را که غمگسار تو باشی چه غم خورد
و آن را که جان توئی چه دریغ عدم خورد ۱
شادی به روی آنکه به روی تو جام می
از دست غم ستاند و بر یاد غم خورد ۲
بر درگه تو ناله کسی را رسد که او
چون کوس هرچه زخم بود بر شکم خورد ۳
هرکس که پای داشت به عشق تو هر زمان
از دست روزگار دوال ستم خورد ۴
عشق تو بر سر مه عشاق آب خورد
گر مرد اوست بر سر ابدال هم خورد ۵
زلف تو کافری است که هر دم به تازگی
خون هزار کس خورد آنگه که کم خورد ۶
عالم تو را و گوئی خاقانی آن ماست
او آن حریف نیست کز این گونه دم خورد ۷
و آن را که جان توئی چه دریغ عدم خورد ۱
شادی به روی آنکه به روی تو جام می
از دست غم ستاند و بر یاد غم خورد ۲
بر درگه تو ناله کسی را رسد که او
چون کوس هرچه زخم بود بر شکم خورد ۳
هرکس که پای داشت به عشق تو هر زمان
از دست روزگار دوال ستم خورد ۴
عشق تو بر سر مه عشاق آب خورد
گر مرد اوست بر سر ابدال هم خورد ۵
زلف تو کافری است که هر دم به تازگی
خون هزار کس خورد آنگه که کم خورد ۶
عالم تو را و گوئی خاقانی آن ماست
او آن حریف نیست کز این گونه دم خورد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۳ - عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۵ - آنچه تو کردی بتا نه شرط وفا بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.