این شعر از خاقانی بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از عشق خود سخن میگوید و از این که عشق معشوق چه چیزی از او گرفته و چه چیزی به او خواهد داد، پرسش میکند. او نگران آینده و این است که عشق معشوق در آینده چه تأثیری بر او خواهد گذاشت. شاعر همچنین از غم و اندوهی که عشق معشوق به او تحمیل کرده، سخن میگوید و از این که این عشق چگونه بر زندگی او تأثیر خواهد گذاشت، ابراز نگرانی میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن دارد.
غزل ۱۰۹ - جانا لب تو پیشکش از ما چه ستاند
اینک سر و زر نقد دگر تا چه ستاند ۱
مائیم و دلی جوجو از اندیشهٔ عشقت
عشقت به یکی جو چه دهد یا چه ستاند ۲
عشق تو به منشور کهن جان ستد از من
یارب چو شود تازه به طغرا چه ستاند ۳
امروز جهان بستد و ما را غم این نیست
ما را غم آن است که فردا چه ستاند ۴
گیرم که عروس غم تو نامزد ماست
وصل تو ز ما خط تبرا چه ستاند ۵
چون تافتگی تب خاقانی از اینجاست
دل مهر تب او ز دگر جا چه ستاند ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.