خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و تلاشهای بیثمر خود برای جلب توجه معشوق سخن میگوید. او از درد هجران و بیاعتنایی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که هرچه تلاش کرده، نتوانسته دل معشوق را به دست آورد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تلاشهایش بیفایده بوده و معشوق او را رد کرده است.
این شعر به دلیل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه، نیاز به درک و تجربهی بیشتری از احساسات و روابط انسانی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۵۷ - بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت
بس لابه که بنمودم و دلدار نپذرفت
صد بار فغان کردم و یکبار نپذرفت ۱
از دست غم هجر به زنهار وصالش
انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت ۲
گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود
گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت ۳
بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش
تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت ۴
گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش
بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت ۵
بر دشمن من زر به خروار برافشاند
وز دامن من در به انبار نپذرفت ۶
پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر
هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت ۷
صد بار فغان کردم و یکبار نپذرفت ۱
از دست غم هجر به زنهار وصالش
انگشت زنان رفتم و زنهار نپذرفت ۲
گه سینه ز غم سوختم و دوست نبخشود
گه تحفه ز جان ساختم و یار نپذرفت ۳
بس شب که نوان بودم بر درگه وصلش
تا روز مرا در زد و دیدار نپذرفت ۴
گفتم که به مسمار بدوزم در هجرش
بسیار حیل کردم و مسمار نپذرفت ۵
بر دشمن من زر به خروار برافشاند
وز دامن من در به انبار نپذرفت ۶
پذرفت مرا اول و رد کرد به آخر
هان ای دل خاقانی پندار نپذرفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۶ - ما به غم خو کردهایم ای دوست ما را غم فرست
گوهر بعدی:غزل ۵۸ - شوری ز دو عشق در سر ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.