این شعر از خاقانی شروانی، بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به غم و اندوه است. شاعر از غم به عنوان هدیهای یاد میکند که همیشه با اوست و از آن به عنوان بخشی از زندگی خود یاد میکند. او از غم به عنوان مرهمی برای خستگیهای روحی خود یاد میکند و از معشوق خود میخواهد که با یادآوری خود، او را تسلی دهد. همچنین، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از او میخواهد که با ارسال نشانههایی از خود، او را آرامش بخشد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد تا به طور کامل درک شود.
غزل ۵۶ - ما به غم خو کردهایم ای دوست ما را غم فرست
تحفهای کز غم فرستی نزد ما هردم فرست ۱
جامه هامان چاک ساز و خانههامان پاک سوز
خلعههامان درد بخش و تحفههامان غم فرست ۲
چون به یاد ما رسی دستی به گرد خود برآر
گر همه اشکی به دست آید تو را، آن هم فرست ۳
خستگی سینهٔ ما را خیالت مرهم است
ای به هجران خسته مارا، خسته را مرهم فرست ۴
یوسف گم گشتهٔ ما زیر بند زلف توست
گه گهی ما را خبر زان زلف خم در خم فرست ۵
زلف تو گر خاتم از دست سلیمان در ربود
آن بر او بگذار وز لعلت یکی خاتم فرست ۶
رخت خاقانی در این عالم نمیگنجد ز غم
غمزهای بر هم زن و او را بدان عالم فرست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.