خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج درونی خود سخن میگوید. او از آتش عشق و غم در سینهاش میگوید که وجودش را سوزانده است. همچنین، از ناامیدی و رنجهای پنهان خود که در برابر دیگران آشکار شده، ابراز تأسف میکند. شاعر به دنبال آرامش و دولتی بوده، اما به جای آن، آتش و درد بیشتری را تجربه کرده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۲۹ - زآتش اندیشه جانم سوخته است
زآتش اندیشه جانم سوخته است
وز تف یارب دهانم سوخته است ۱
از فلک در سینهٔ من آتشی است
کز سر دل تا میانم سوخته است ۲
سوز غمها کار من کرده است خام
خامی گردون روانم سوخته است ۳
شعلههای آه من در پیش خلق
پردهٔ راز نهانم سوخته است ۴
دولتی جستم، وبالم آمده است
آتشی گفتم، زبانم سوخته است ۵
دیدهای آتش که چون سوزد پرند
برق محنت همچنانم سوخته است ۶
شعر من زان سوزناک آمد که غم
خاطر گوهر فشانم سوخته است ۷
در سخن من نایب خاقانیم
آسمان زین رشک جانم سوخته است ۸
وز تف یارب دهانم سوخته است ۱
از فلک در سینهٔ من آتشی است
کز سر دل تا میانم سوخته است ۲
سوز غمها کار من کرده است خام
خامی گردون روانم سوخته است ۳
شعلههای آه من در پیش خلق
پردهٔ راز نهانم سوخته است ۴
دولتی جستم، وبالم آمده است
آتشی گفتم، زبانم سوخته است ۵
دیدهای آتش که چون سوزد پرند
برق محنت همچنانم سوخته است ۶
شعر من زان سوزناک آمد که غم
خاطر گوهر فشانم سوخته است ۷
در سخن من نایب خاقانیم
آسمان زین رشک جانم سوخته است ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸ - از کف ایام امان کس نیافت
گوهر بعدی:غزل ۳۰ - زخم زمانه را در مرهم پدید نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.