خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از احساس غربت و تنهایی در شهری بیگانه سخن می‌گوید. او از نادیده گرفته شدن توسط مردم و حتی نزدیکانش شکایت دارد و تنها کسی که به او توجه می‌کند، دشمنش است. شاعر از درد دل و رنجی که می‌کشد می‌گوید و از رباب به عنوان تنها همدم خود یاد می‌کند.

متن دارای مضامین عمیق احساسی و روانی مانند غربت، تنهایی و ناامیدی است که درک آن برای سنین پایین‌تر دشوار بوده و ممکن است باعث ایجاد احساسات منفی شود.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۱ - این شهرْ من غریبْمِه، تو غریبه سَوجنْ

این شهرْ من غریبْمِه، تو غریبه سَوجنْ
شه د چشِ سوگَنْ که مرهْ نَسوجنْ ۱

مردمْ دوستْ نواجنْ، دشمنو نره سوجن
ته دشمن نواجنّی و دوستْ‌ره سُوجنْ ۲

ته واسِّرْ مجنْ دلْ درد وُ سینه روُجنْ
ته ورْ برْممْ، تَنْ کاهنْ، میونْ سُوجنْ ۳

مرهْ ربابْ سونْ به هر آهنگ نواجن
دست زنّی مره، کنّی خشهْ واسِّرْ خنْ ۴
قالب: غزل/قصیده/قطعه تعداد ابیات: ۴ ۱۵۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - اُونوَختْ کٰاسْمون ره بیستونْ بساتن،
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - خوبونْ به گلُو، گردْ مشکْ ره بَریتنْ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.