این شعر عرفانی از مولانا بیانگر عشق و اشتیاق به وصال معشوق حقیقی (خداوند) است. شاعر با استفاده از استعارههایی مانند «قفل دل»، «لعل لب»، «دف» و «راح» به دنبال گشایش دل و رهایی از غم است. در ادامه، شعر به تأثیر موسیقی و شراب روحانی در رسیدن به حالت وجد و اشراق اشاره میکند و در نهایت، ظهور نور الهی و کشف حقایق معنوی را توصیف مینماید.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی اصطلاحات مانند «راح» (شراب) ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح داشته باشد.
شماره ۴۶ - ای قفل دل ما را لعل لب تو مفتاح
مفتوح نما باری قفلم ز دل ای فتاح ۱
تا کی ز غمم مرده باشد دل افسرده
مطرب بکف آور دف ساقی بقدح کن راح ۲
آن دف که چو بخروشد افلاک برقص آرد
وآن راح که چون جوشد انجام بود مصباح ۳
مصباح چو روشن شد افلاک برقص آمد
نور و طربی باید گردد بدلم اصلاح ۴
دلرفت چو اصلاحی از فیض دف و راحی
چون جسم شود ساکن در مصطبه ارواح ۵
نورآمد و روح آمد آن گنج فتوح آمد
در بحر چو نوح آمد هم کشتی و هم ملاح ۶
چون نور تجلی کرد در ملک شهود از غیب
شد کنز معانی را کلکش بیان مفتاح ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.