این شعر عرفانی درباره عشق به معشوق الهی و حضور او در دل عاشق سخن میگوید. شاعر از حضرت معشوق به عنوان سلطان یاد میکند و بیان میکند که دل عاشق حریم حضور اوست. همچنین، اشارهای به وحدت وجود دارد و بیان میکند که کفر و ایمان در نگاه عارف یکی است. شاعر از زیباییهای معشوق مانند موی تابان و خال لبش نیز سخن میگوید و در نهایت، از خرابات عشق و بیاعتنایی به کفر و ایمان در آنجا یاد میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از اصطلاحات خاص عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'خرابات عشق' نیاز به پیشینه فرهنگی و ادبی دارد.
شماره ۵۱ - دل حریم حضور جانانست
حضرت بارگاه سلطانست ۱
این سخن را لطیفه ایست نهان
کفر سید ز عین ایمانست ۲
تا نموده رخش مرا در دل
عکس رویش چو ماه تابانست ۳
در دل ما جز او کجا باشد
دل ما را خدا نگهبانست ۴
هر کجا هست خاطر جمعی
در خم زلف او پریشانست ۵
بر لبش خال زیر ظلمت خط
همچو خضری در آب حیوانست ۶
در خرابات عشق نور علی
فارغ از نقل کفر و ایمانست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.