شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود مینالد و رنجهای ناشی از دوری معشوق را توصیف میکند. او با تصاویر شاعرانه مانند گریبان چاک کردن مانند گل، شمارش ستارهها از فراق، و خاک شدن در آستانهٔ معشوق، عمق احساسات خود را بیان میکند. شاعر تأکید میکند که حتی اگر معشوق به او زخم بزند یا زهر بدهد، باز هم آن را بر هر درمانی ترجیح میدهد و تا پای جان وفادار خواهد ماند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان رنج و فراق نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال یافت میشود.
شمارهٔ ۸۷ - ستاره افلاک
من که گشتم زغصهٔ تو هلاک ۱
از غمت ای نگار سیمین بر!
می کنم همچو گل، گریبان چاک ۲
همه شب از فراق ماه رخت
می شمارم ستارهٔ افلاک ۳
روز تا شب بر آستانهٔ تو
می نهم روی مسکنت بر خاک ۴
بی رخت گر به سر، برم روزی
ناله ام از سمک رسد به سماک ۵
مژه ام چون کند به سیل سرشک
در ره سیل، بسته ام خاشاک ۶
تو شوی با من آشنا هیهات
من شوم با تو بی وفا حاشاک ۷
گر تو زخمم زنی به از مرهم
ور تو زهرم دهی به از تریاک ۸
«ترکی» از خاک آستانهٔ تو
نرود تا تنش نگردد خاک ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.