خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر به توصیف زیبایی‌های صبح و تأثیرات روح‌بخش آن می‌پردازد. شاعر از صبح به عنوان زمان حیات مجدد، دم مسیحایی و زمانی برای شادی و روشنایی یاد می‌کند. همچنین، به مقایسه تاریکی شب با روشنایی صبح پرداخته و ارزش نماز شب و دعای صبح را به عنوان کیمیای سعادت بیان می‌کند.

محتوا شامل مفاهیم عرفانی و شاعرانه است که ممکن است برای کودکان کم‌سن قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شمارهٔ ۴۳ - صفای صبح

جان زنده می شود ز دم جان فزای صبح
گویی دم مسیح بود در هوای صبح ۱

صبح است و خیز تا سوی میخانه رو کنیم
زان پیش کافتاب رسد از قفای صبح ۲

دانی که شب چراست به دینگونه قیرگون
گویا سیه کرده ببر، در عزای صبح ۳

دیدی که حقه باز شب تار را چسان
رسوا نمود خندهٔ دندان نمای صبح ۴

آن کس که خفته از سر شب، تا طلوع شمس
آگه کجا بود ز هوا و صفای صبح ۵

کس قدر صبح را نشناسد چو شب نشین
شب خفته تا به صبح، چه داند بهای صبح ۶

عاشق که زلف یار، به دستش فتد شبی
حاشا که انتظار کشد از یرای صبح ۷

خاک وجود، آتش دوزخ دهد به باد
آن آب چشم نیم شب و، ناله های صبح ۸

«ترکی» به کیمیا اگرت میل و رغبت است
آن کیمیا نماز شب است و، دعای صبح ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شمارهٔ ۴۲ - طلعت آفتاب
گوهر بعدی:شمارهٔ ۴۴ - شب تا به صبح
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.