شاعر در این متن به توصیف زیباییهای باغ خود و برتریهای آن نسبت به دیگر عناصر طبیعت میپردازد. او از عطرها، غذاها، و نعمتهای زندگی خود سخن میگوید و احساس رضایت و خوشبختی خود را بیان میکند. همچنین، به مقایسههایی بین عناصر مختلف مانند شمشاد و سرو، عطرها و غذاها اشاره میکند و در نهایت به رضایت از زندگی و نعمتهای الهی تأکید دارد.
این متن دارای مفاهیم عمیق شاعرانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۱۰۹ - باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست
شمشاد سایه پرور ما از که کمترست ۱
در جواب او ۲
از بوی قلیه باز مشامم معطرست
این نکهت این زمان زعبیر که کمترست ۳
گیپا چو حاضرست به پیشت به روی خوان
از نافه های مشک مگو کان مکررست ۴
من بعد روی ما و قدمهای کله پز
هست این سرای بخت و سعادت درین سر ست ۵
درد درون شفا زعسل جوش می شود
تشخیص کرده ایم و مداوا مقررست ۶
من آب روی خود بر دونان چرا برم
این خشک نان ما چو ز خورشید بهترست ۷
دایم برنج خدمت بریان از آن کند
کو در میان اطعمه سلطان و سرورست ۸
صوفی خسته بر نخوداب است از آن اسیر
کز بوی عطر او دل و جانش معطرست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.