خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و راز دلش سخن میگوید. اشکهایش راز نهفتهاش را به زبان حال به دیگران میگوید و این راز باعث شکفتن هزاران گل بر چهرهاش شده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با احساسات و مفاهیم پیچیدهی آن ارتباط برقرار کنند.
رباعی ۶ - چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت ۱
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت ۲
بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت ۱
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۵ - تقدیر، که بر کشتنت آزرم نداشت
گوهر بعدی:رباعی ۷ - ...
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.