خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، رنجهای آن، و تلاش برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. همچنین، مضامینی مانند تسلیم در برابر عشق، دوری از وسوسهها، و نیاز به راهنمایی در زندگی نیز در آن دیده میشود.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از واژگان و مضامین ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۲۰۹ - جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده ۱
در استخوان بدزد تب شوق شمعوار
و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده ۲
بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد
قفلی زن و کلید به دست نصیب ده ۳
گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن
باری به نالهای مدد عندلیب ده ۴
دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر
آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده ۵
وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده ۱
در استخوان بدزد تب شوق شمعوار
و آنگاه نبض خویش به دست طبیب ده ۲
بشکن طلسم وسوسه و بر در مراد
قفلی زن و کلید به دست نصیب ده ۳
گر گل نصیحتت نپذیرد درین چمن
باری به نالهای مدد عندلیب ده ۴
دل تیره روز گشت فصیحی ز نقش غیر
آن لوح را بشوی و به دست ادیب ده ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۸ - ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
گوهر بعدی:شماره ۲۱۰ - هر خار کان ز گلشن هجران برآمده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.