این شعر بیانگر نارضایتی و حسرت شاعر از خواستههای نادرست و بیهودهاش است. او در هر بیت به شکلی متفاوت اشاره میکند که چگونه آرزوهایش با واقعیت در تضاد بوده و به جای طلب عافیت، بلا میخواسته است. شاعر از تلاشهای بیثمر، خواستههای نابجا و گم کردن مسیر صحیح زندگی سخن میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که به جای طلب چیزهای ارزشمند، به دنبال امور بیارزش بوده است.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد تا به طور کامل درک شوند.
شماره ۱۸۳ - کی مسیحا داشت در بار آنچه ما میخواستیم
عافیت بودش متاع و ما بلا میخواستیم ۱
اشک ریزان تا در دارالشفا رفتیم دوش
نی دوای درد درد بیدوا میخواستیم ۲
برد موسی بهر آمین گفتنم همره به طور
او دعا میکرد و ما عذر دعا میخواستیم ۳
شد عبیر از بوی گل خاکستر بلبل ولی
ما غلط کردیم و این عطر از صبا میخواستیم ۴
گوش آوردیم و همچون گل تهی بردیم حیف
زین گلستان نالهای چند آشنا میخواستیم ۵
کفر و دین مقصد نبود از خدمت دیر و حرم
مشت خاکی داشتیم و کیمیا میخواستیم ۶
کوشش بیهوده ما آبروی سعی ریخت
سر نبود و سایه بال هما میخواستیم ۷
خامکاریهای ما گم داشت بر ما راه را
کاندرین دشت پر آتش نقش پا میخواستیم ۸
همت چشم فصیحی بین که امشب میفشاند
چشمه چشمه آفتاب و ما سها میخواستیم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.