شاعر در این غزل از درد عشق و فراق میگوید و بیان میکند که حتی با وجود وسوسههای دنیوی مانند شراب و زیباییهای طبیعت، آرامش نمییابد. او داغ عشق را چنان عمیق توصیف میکند که حتی آب حیات هم نمیتواند التیامبخش باشد. شاعر همچنین به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که این زیبایی چنان او را مجذوب کرده که از دیگر موهبتهای زندگی بیبهره میماند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی بیشتری نیاز دارد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مفاهیمی مانند شراب ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۵۷ - گر شاهد غم جلوه کند کام نگیرم
ور خون جگر باده شود جام نگیرم ۱
بادم که به گل نیست مرا تاب نشستن
در باغ درون آیم و آرام نگیرم ۲
از بس که مرا داغ تو با برگ و نوا ساخت
عمر ابد از آب خضر وام نگیرم ۳
کوته نظرم گرنه چو خورشید جمالت
فیض سحر از قافله شام نگیرم ۴
دامیست فصیحی ز نفس بافته عمرم
چون صید غم و غصه بدین دام نگیرم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.