شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود درباره تنهایی، رنج، و بیقراری روحی سخن میگوید. او از میخانه به عنوان نماد پناهگاه خود یاد میکند و از طوفان اشکها و مصیبتهای زندگی مینالد. همچنین، به دیوانگی و بیخودی خود اشاره دارد و از روزگار تاریک و سرگردانی در ویرانههای زندگی شکایت میکند. در نهایت، شاعر به بلبل و پروانه تشبیه میشود که گاه شاد و گاه غمگین است.
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دیوانگی و مصیبت نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارند.
شماره ۱۴۴ - جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام ۱
میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک
موجه گرداب را ماند مصیبت خانهام ۲
باز در دارالشفای تب گدایی میکنم
کز مسیح آنجا افغان خیزد که من دیوانهام ۳
دزدم از جیب صبا خاکستر منصور را
تا مگر طوری شد زین نور ایمن خانهام ۴
تیره روزیهای طالعبین که از بس کسم
هر شب افروزد چراغی باد در کاشانهام ۵
هیچ گه جغدی صلای کلبه خویشم نزد
روزگاری شد که سرگردان این ویرانهام ۶
بیخودم نی ازگل آگاهم فصیحی نه ز شمع
این قدر دانم که گه بلبل گهی پروانهام ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.