خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنهایی و ناامیدی خود سخن میگوید. او با وجود گوشدادن به صداهای اطراف، تنها فغان خود را میشنود و از بیطالعی و عدم جذبهای در زندگی خود شکایت دارد.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات نومیدی و تنهایی نیاز به بلوغ ذهنی برای درک و پردازش دارد.
شماره ۳۹۷ - پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروان
پای تا سر چون جرس گوشم، ولی زین کاروان
جز فغان خود به من صوت و صدایی برنخورد ۱
برگ کاهم، لیک از بی طالعیها بر سرم
جذبه شوقی نیامد، کهربایی برنخورد ۲
جز فغان خود به من صوت و صدایی برنخورد ۱
برگ کاهم، لیک از بی طالعیها بر سرم
جذبه شوقی نیامد، کهربایی برنخورد ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۶ - خاک غربت شود اندوه وطن را درمان
گوهر بعدی:شماره ۳۹۸ - دندان ستم بر همه تیز است فلک را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.