خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد بیدرمان خود میگوید که حتی پزشکان نیز از درمان آن عاجزند. اضطراب او به حدی است که نبضش از کنترل پزشک خارج شده است. اشکهایش تنها با یک نگاه از چشمانش جاری میشوند و دردش چنان شدید است که با پدر خود به رقابت برمیخیزد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، اشاره به مفاهیمی مانند درد شدید و رقابت با پدر میتواند برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۳۸۱ - با درد من دوای کسی سازگار نیست
با درد من دوای کسی سازگار نیست
نبضم دراضطراب ز دست طبیب شد ۱
اشکم ز یک نگاه تو بر دیده می دود
این خون گرفته با پدر خود رقیب شد! ۲
نبضم دراضطراب ز دست طبیب شد ۱
اشکم ز یک نگاه تو بر دیده می دود
این خون گرفته با پدر خود رقیب شد! ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۰ - بر سر تردامنی، دوزخ ز جانم تاب برد
گوهر بعدی:شماره ۳۸۲ - این یک دم نابود، چه باشد چه نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.