خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از زیباییهای از دست رفته و نبود معشوق سخن میگوید. شاعر از تأثیر فصلها بر طبیعت و احساسات درونی خود میگوید و از دلتنگی و حیرت خود در غیاب معشوق یاد میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر شعر، درک آن را برای سنین پایینتر دشوار میسازد.
شماره ۱۴۳ - گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
گل ندارد تاب دست انداز باد مهرگان
تا خزان آمد، دکان حسن را برچیده است ۱
تا نباشی، یک قدم نتوان برون رفتن به سیر
بی تو، دل گاهی که از خود رفته، برگردیده است ۲
ساغر عیشم که هرگز روی گردش را ندید
حیرتی دارم که چون درساختن، گردیده است؟ ۳
تا خزان آمد، دکان حسن را برچیده است ۱
تا نباشی، یک قدم نتوان برون رفتن به سیر
بی تو، دل گاهی که از خود رفته، برگردیده است ۲
ساغر عیشم که هرگز روی گردش را ندید
حیرتی دارم که چون درساختن، گردیده است؟ ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۲ - لب تر نکنم ز آب خضر تا می ناب است
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴ - سرتاسر دهر، جز خدا کیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.