خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این متن از دوری معشوق و ناتوانی در دیدن او شکایت میکند و اشاره میکند که گنجهای زندگی مانند آسایش و عشق، گاهی در جایهای غیرمنتظره مانند زیرزمین پنهان هستند. همچنین، شاعر به زیباییهای طبیعت و لحظات ناب زندگی اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷ - ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
نباشد دور اگر گویم نشد آن نازنین پیدا! ۱
مشو بیهوده بر روی زمین، جویای آسایش
که این گم گشته، چون گنج است در زیرزمین پیدا ۲
قدح کف می گشاید تا رسد دستش به گلبرگی
چو مینا را شود شاخ گلی از آستین پیدا ۳
نباشد دور اگر گویم نشد آن نازنین پیدا! ۱
مشو بیهوده بر روی زمین، جویای آسایش
که این گم گشته، چون گنج است در زیرزمین پیدا ۲
قدح کف می گشاید تا رسد دستش به گلبرگی
چو مینا را شود شاخ گلی از آستین پیدا ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶ - چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۸ - دست نتوان داشتن یکبارگی از کار عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.