خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از احساس تنهایی، بیاعتنایی دیگران و ناامیدی خود سخن میگوید. او از بیتوجهی دنیا به رنجهایش گلایه دارد و به یاد معشوق، اشک میریزد. در نهایت، به این امید بسته است که شاید خاک، آبرویش را حفظ کند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و تنهایی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۶ - چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا
چو نیست در سخن خویش فتح باب مرا
هزار حرف به دل مانده چون کتاب مرا ۱
چنین که چرخ، سحرخیز سردمهری شد
عجب که گرم شود تن به آفتاب مرا ۲
به جوی باغ فتادم، ولی ز بی قدری
چو عکس شاخ درختان نبرد آب مرا ۳
به یاد او چو کنم گریه در سرمستی
چکد به جامه ی بی طاقتی گلاب مرا ۴
چو شمع، بود ز بیداری ام صبا گلچین
نسیم نرگس او کرد مست خواب مرا ۵
به آبروی که خاکم قبول خواهد کرد؟
اگر کسی ندهد غسل در شراب مرا ۶
هزار حرف به دل مانده چون کتاب مرا ۱
چنین که چرخ، سحرخیز سردمهری شد
عجب که گرم شود تن به آفتاب مرا ۲
به جوی باغ فتادم، ولی ز بی قدری
چو عکس شاخ درختان نبرد آب مرا ۳
به یاد او چو کنم گریه در سرمستی
چکد به جامه ی بی طاقتی گلاب مرا ۴
چو شمع، بود ز بیداری ام صبا گلچین
نسیم نرگس او کرد مست خواب مرا ۵
به آبروی که خاکم قبول خواهد کرد؟
اگر کسی ندهد غسل در شراب مرا ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵ - زین دودمان ندیدیم خونگرمی شراری
گوهر بعدی:شماره ۱۷ - ز بس آمد به نزدیکم، چو مژگانش نمی بینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.