خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این اشعار از ترس و اضطراب ناشی از عشق و محبت سخن میگوید. او نگران است که اگر احساساتش را بیان کند، ممکن است باعث رنجش یا دوری معشوق شود. همچنین، از شرم و رسوایی ناشی از این عشق سخن میراند و بیان میکند که حتی نگاه کردن به معشوق نیز برایش دشوار است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاطفی و روانشناختی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مضامین مانند ترس از رسوایی یا اضطراب عاطفی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۲۱۸ - ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم
ترسم گر از محبّت خویشش خبر کنم
با خویش سرگرانی او بیشتر کنم ۱
بی طاقتی و شوق ببین، کز برم هنوز
نگذشته، روی بر سر ره دگر کنم ۲
ترسم زبی وفایی خود منفل شوی
گر از امیدواری خویشت خبر کنم ۳
رسواییام رسیده به جایی که از حجاب
دیگر ز پیش او نتوانم گذر کنم ۴
میلی ز شرم عشق بجانم که سوی او
با شوق این چنین نتوانم نظر کنم ۵
با خویش سرگرانی او بیشتر کنم ۱
بی طاقتی و شوق ببین، کز برم هنوز
نگذشته، روی بر سر ره دگر کنم ۲
ترسم زبی وفایی خود منفل شوی
گر از امیدواری خویشت خبر کنم ۳
رسواییام رسیده به جایی که از حجاب
دیگر ز پیش او نتوانم گذر کنم ۴
میلی ز شرم عشق بجانم که سوی او
با شوق این چنین نتوانم نظر کنم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۷ - از آستان او گله آلود میروم
گوهر بعدی:شماره ۲۱۹ - دوش مستی را همآغوش جنون میساختم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.