خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، از عشق و فتنهانگیزی معشوق سخن میگوید و شاعر از درد دل و آتش عشق خود مینالد. همچنین، توصیههایی دربارهٔ دوری از خودپرستی و روی آوردن به محبت دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۱۹۱ - ای چشم تو همچو فتنه خونریز
ای چشم تو همچو فتنه خونریز
چون می نگه تو فتنهانگیز ۱
فریاد که از تپیدن دل
در هر نفس آتشم شود تیز ۲
از بیخودیام خوش آنکه باشی
گرم گله نصیحت آمیز ۳
ای آنکه زنی دم از محبّت
از هستی خویشتن بپرهیز ۴
برخیز و به پای دار بنشین
یا از سر کوی یار برخیز ۵
میلی به اجل ترا چه دعویست
در دامن آن ستمگر آویز ۶
چون می نگه تو فتنهانگیز ۱
فریاد که از تپیدن دل
در هر نفس آتشم شود تیز ۲
از بیخودیام خوش آنکه باشی
گرم گله نصیحت آمیز ۳
ای آنکه زنی دم از محبّت
از هستی خویشتن بپرهیز ۴
برخیز و به پای دار بنشین
یا از سر کوی یار برخیز ۵
میلی به اجل ترا چه دعویست
در دامن آن ستمگر آویز ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۰ - جان ندادهست برت عاشق بیمار هنوز
گوهر بعدی:شماره ۱۹۲ - بیا و تازه خدنگی برین خراب انداز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.