خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. شاعر از درد عشق و ستم‌های معشوق می‌نالد، اما در عین حال، از ذوق و شوق این عشق نیز سخن می‌گوید. معشوق با وجود ستمگری، چنان جذاب است که حتی دشمنان نیز از حسد به او فگار می‌شوند. شاعر در تحیّر است که چگونه معشوق با نگاه‌هایش قلب او را تسخیر کرده است.

محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده یا نامناسب باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و زبان شعری ممکن است برای درک کامل، نیاز به بلوغ فکری و تجربهٔ بیشتر داشته باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۴ - ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد

ز جراحت تو ذوقی دل بی‌قرار دارد
که دل هزار دشمن، ز حسد فگار دارد ۱

تو ستمگری، ولیکن ستم تراست ذوقی
که هزار بی‌گنه را، ز تو شرمسار دارد ۲

سرو برگ من نداری تو و من درین تحیّر
که کرشمهٔ تو در دل، همه شب چه کار دارد ۳

به رهش فتادم از پا، چو خدنگ خورده صیدی
که فتاده و چشم حسرت، به ره سوار دارد ۴
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۳ - جفا کشی که ز بزم تو خوار برخیزد
گوهر بعدی:شماره ۱۱۵ - هر دشمنیی که بخت بد کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.