خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از بیوفایی معشوق سخن میگوید. شاعر از جفاهای معشوق شکایت دارد و اظهار میکند که او وفا را نمیشناسد. همچنین، از رسوایی و ناکامی خود میگوید و از بدخویی دیگران و بیمهری بخت شکوه میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق و رنجهای عشقی است که درک آنها برای نوجوانان کمسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها مناسب نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رسوایی و ناکامی نیاز به بلوغ عاطفی دارند.
شماره ۱۱۱ - آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
آن جفا پیشه که آیین وفا نشناسد
تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد ۱
دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا
از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد ۲
غایت ناکسیام بین، که به این رسوایی
اگر از یار بپرسند، مرا نشناسد ۳
دارم اندیشه بسیار ز بدخویی غیر
گرچه آن طفل هنوزم ز حیا نشناسد ۴
بخت بدبین که به میلی نکند غیر جفا
خردسالی که جفا را ز وفا نشناسد ۵
تا به سویم نگرد، کاش مرا نشناسد ۱
دیده از زخم خدنگ تو ببستم که ترا
از پی دعوی خون، روز جزا نشناسد ۲
غایت ناکسیام بین، که به این رسوایی
اگر از یار بپرسند، مرا نشناسد ۳
دارم اندیشه بسیار ز بدخویی غیر
گرچه آن طفل هنوزم ز حیا نشناسد ۴
بخت بدبین که به میلی نکند غیر جفا
خردسالی که جفا را ز وفا نشناسد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - چون دیدیام، نظر به زمین دوختن چه بود
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - دوش ازان شعله که در جان من سوخته بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.