خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلگونه، احساسات شاعر را نسبت به معشوقهای توصیف میکند که با ناز و غمزه از او دوری میکند. شاعر از رنجهای عشق، دوری معشوق، و حسادت به رقیبان مینالد و در عین حال، شیفته زیبایی و جذبهی یار است.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و حسادت نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۶۴ - آن غمزه در صف مژه خشمگین نشست
آن غمزه در صف مژه خشمگین نشست
چون شحنهای که بر سر بازار کین نشست ۱
سازد بهانه شرم و نبیند به سوی من
هرجا رقیب پهلوی آن نازنین نشست ۲
صد خار گر به پا بنشیند چو گرد باد
در وادی طلب نتوان بر زمین نشست ۳
شب تا به روز، غیر به بزمش نگاه داشت
شوخی که در برابر من خشمگین نشست ۴
از شوق لعل یار، به گرداب آرزو
میلیّ خون گرفته به رنگ نگین نشست ۵
چون شحنهای که بر سر بازار کین نشست ۱
سازد بهانه شرم و نبیند به سوی من
هرجا رقیب پهلوی آن نازنین نشست ۲
صد خار گر به پا بنشیند چو گرد باد
در وادی طلب نتوان بر زمین نشست ۳
شب تا به روز، غیر به بزمش نگاه داشت
شوخی که در برابر من خشمگین نشست ۴
از شوق لعل یار، به گرداب آرزو
میلیّ خون گرفته به رنگ نگین نشست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۳ - به دل امید بهبودی نماندهست
گوهر بعدی:شماره ۶۵ - آنکه کاری غیر آزار دل زاری نیافت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.