خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حسرت و اندوه شاعر در مورد از دست دادن معشوق یا رقیبی در عشق سخن میگوید. شاعر از رفتارهای غیرمنتظره و گذرای معشوق، اضطراب و بیتابی خود، و احساس ناامیدی در راه رسیدن به آرزوهایش مینویسد. او از رقیبی که باعث دوری معشوق شده و از پریشانی و بیقراری خود در این رابطه عاشقانه یاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه پیچیده، احساسات عمیق و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۴۱ - از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت
از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت
امروز با تبسّم پنهان گذشت و رفت ۱
زود آشنای من به که شد گرم اختلاط
کز پیش من رقیب پریشان گذشت و رفت ۲
بی تابیاش ز وعده فراموشی که بود؟
کز اضطراب، بر زده دامان گذشت و رفت ۳
بود از پی رقیب و نهان آشنای من
چون پیش من رسید هراسان گذشت و رفت ۴
در راه آرزو، اثر نامیدیام
گوید که آن پری ز تو پنهان گذشت و رفت ۵
میلی چو بود رشته جان پای بند او
بیمار آرزو ز سر جان گذشت و رفت ۶
امروز با تبسّم پنهان گذشت و رفت ۱
زود آشنای من به که شد گرم اختلاط
کز پیش من رقیب پریشان گذشت و رفت ۲
بی تابیاش ز وعده فراموشی که بود؟
کز اضطراب، بر زده دامان گذشت و رفت ۳
بود از پی رقیب و نهان آشنای من
چون پیش من رسید هراسان گذشت و رفت ۴
در راه آرزو، اثر نامیدیام
گوید که آن پری ز تو پنهان گذشت و رفت ۵
میلی چو بود رشته جان پای بند او
بیمار آرزو ز سر جان گذشت و رفت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - ز من دمی که گذشتی، شتاب حاجت نیست
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - ناصح نصیحت تو به دل جاگیر نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.