خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بینیازی خود از اضطراب و شتاب برای رسیدن به معشوق میگوید. او بیان میکند که دیگر نیازی به عتاب و جواب نیست و در نهایت به بیخودی و حیرت در برابر معشوق اشاره دارد.
محتوا دارای مضامین عرفانی و عاشقانهای است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۰ - ز من دمی که گذشتی، شتاب حاجت نیست
ز من دمی که گذشتی، شتاب حاجت نیست
نمیرسم ز پیات، اضطراب حاجت نیست ۱
چو من به بزم تو از آمدن پشیمانم
برای خاطر دشمن عتاب حاجت نیست ۲
مرا چو میبرد از هوش، اضطراب سوال
حکایتی که بپرسم جواب حاجت نیست ۳
چو حیرت تو ببندد لب از فسانه مرا
پی خموشی من طرح خواب حاجت نیست ۴
دمی که با دگری طرح گفتوگو فکنی
ز دیدن چو منی اضطراب حاجت نیست ۵
ز هوش برد نگاه تو ما و میلی را
ز بهر بیخودی ما شراب حاجت نیست ۶
نمیرسم ز پیات، اضطراب حاجت نیست ۱
چو من به بزم تو از آمدن پشیمانم
برای خاطر دشمن عتاب حاجت نیست ۲
مرا چو میبرد از هوش، اضطراب سوال
حکایتی که بپرسم جواب حاجت نیست ۳
چو حیرت تو ببندد لب از فسانه مرا
پی خموشی من طرح خواب حاجت نیست ۴
دمی که با دگری طرح گفتوگو فکنی
ز دیدن چو منی اضطراب حاجت نیست ۵
ز هوش برد نگاه تو ما و میلی را
ز بهر بیخودی ما شراب حاجت نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹ - چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیست
گوهر بعدی:شماره ۴۱ - از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.