خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد عشق و تنهایی می‌گوید و از بی‌توجهی دیگران به حال و روزش شکایت دارد. او از ویرانه‌ای که در آن زندگی می‌کند و از افسانه‌های ناامیدکننده‌اش سخن می‌گوید و آرزو می‌کند کسی حالش را بپرسد.

متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و نومیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۲۳ - خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را

خوش آنکه بپرسی دل دیوانه ما را
آباد کنی گوشه ویرانه ما را ۱

با آنکه بپرسیدن ما آمده، مردیم
کآیا زکه پرسیده ره خانه ما را ۲

با غیر نشینی و فرستی ز پی ما
آن کس که نداند ره کاشانه ما را ۳

آن شاخ گل از خنده فزون ساخت به مجلس
شرمندگی گوشه ویرانه ما را ۴

از بس که شود باعث نومیدی عشاق
خواهم که کسی نشنود افسانه ما را ۵

میلی به جنون شهره چنانیم، که طفلان
پرسند ز مردم ره کاشانه ما را ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۲ - رخش توفان حسن وآفت دوران درو پیدا
گوهر بعدی:شماره ۲۴ - خوشم کآتش زد امشب آه حسرت محفل ما را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.