خلاصه و ردهبندی سنی
16+
درویشی با تمهید، قلیان خود را به مرید داد و از او خواست کمی آتش از دوزخ بر روی آن بگذارد. مرید این کار را انجام داد و پس از بازگشت، تجربه خود از دوزخ را شرح داد: در دوزخ آتش هیزم و ذغال نبود و هیچکس آتشی نمیافروخت، بلکه هر کسی از آتش درون خود میسوخت.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۶۵ - حکایت
داد درویشی از ره تمهید
سر قلیان خویش را به مرید ۱
گفت از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش بروی آن بگذار ۲
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد ۳
گفت در دوزخ آنچه گردیدم
درکات جحیم را دیدم ۴
آتش هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر انتقال نبود ۵
هیچکس آتشی نمیافروخت
ز آتش خویش هر کسی میسوخت ۶
سر قلیان خویش را به مرید ۱
گفت از دوزخ ای نکو کردار
قدری آتش بروی آن بگذار ۲
بگرفت و ببرد و باز آورد
عقد گوهر ز درج راز آورد ۳
گفت در دوزخ آنچه گردیدم
درکات جحیم را دیدم ۴
آتش هیزم و ذغال نبود
اخگری بهر انتقال نبود ۵
هیچکس آتشی نمیافروخت
ز آتش خویش هر کسی میسوخت ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۶۴ - حکایت
گوهر بعدی:شمارهٔ ۶۶ - نصیحت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.