شاعر در این اشعار به بیان عشق و دلدادگی بیحد خود به معشوق میپردازد. او خود را کاملاً غرق در عشق معشوق توصیف میکند، به گونهای که هیچ چیز دیگری را نمیاندیشد. شاعر از ناز و نوازش معشوق لذت میبرد و حتی از رنجش نیز استقبال میکند. او خود را درویشی در برابر شاه زیبایی میداند و مذهب عشق را میستاید که او را از هر آیین و روشی رها کرده است. شاعر همچنین به جنون عاشقانه خود اشاره میکند و معتقد است در این راه از دیگران پیشی گرفته است. در نهایت، او از لب شیرین و شوخ معشوق یاد میکند که همچون نمک بر زخم دلش میپاشد.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۴۲ - کرده عشق تو چنان بیخبر و بی خویشم
که به غیر از تو دگر هیچ نمیاندیشم ۱
گرم از نوش نوازی ورم از نیش زنی
هم بنوش تو ز جان مایل و هم بر نیشم ۲
گر منامید عنایت ز تو دارم شاید
تو شه مملکت حسنی و من درویشم ۳
مذهب عشق بنازم که به یکباره نمود
فارغ از هر روش و بی خبر از هر کیشم ۴
کرد فارغ طلب وصل تو از هر کارم
ساخت بیگانه غم عشق تو از هر خویشم ۵
در جنون من و مجنون بود ار فرق اینست
که در این راه دو صد مرحله از وی پیشم ۶
لب آن شوخ شکرخند نباتی است صغیر
که نمک ریخته داغش بدرون ریشم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.