شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و دلباختگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او حاضر است مانند موی سر معشوق پیچان باشد و در آتش عشق او بسوزد. شاعر از غم عشق و جستجوی معشوق میگوید و بیان میکند که از همه چیز فارغ شده و تنها به فکر معشوق است. او حتی از بهشت و جهنم هم نمیترسد و تنها آرزویش دیدن چهره معشوق است. شاعر در پایان ابراز میکند که حتی حاضر است مانند سگی در کوی معشوق باشد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'کفر و دین' و 'جنت و جحیم' ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۳۱۶ - چرا همیشه نه پیچان چو تار موی تو باشم
که همچو موی در آتش ز طبع و خوی تو باشم ۱
به عیش پا زدهام تا غم تو گشته نصیبم
ز خویش گم شدهام بس بجستجوی تو باشم ۲
کسان ز فتنه گریزند و من برغم سلامت
همیشه در طلب چشم فتنه جوی تو باشم ۳
مرا به کشمکش کفر و دین چه کار که دایم
خیال موی تو دارم بفکر روی تو باشم ۴
بگفتیم بسر آیی بوقت مرک طبیبا
اجل رسیده و اکنون در آرزوی تو باشم ۵
ز هر دیار ملول و هوای کوی تو دارم
ز هر حدیث خموش و بگفتگوی تو باشم ۶
ز شوق جنت و خوف جحیم فارغماما
در اشتیاق بهشت رخ نکوی تو باشم ۷
در آنمقام که هر کس مقام خویش نماید
مرا بس اینکه سگی از سگان کوی تو باشم ۸
کجا غم دلم از سیر گل علاج پذیرد
که چون صغیر گرفتار رنگ و بوی تو باشم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.