شاعر در این شعر از بیتوجهی و بیمهری معشوق شکایت میکند و بیان میکند که معشوق به جای توجه به او، با دیگران سخن میگوید و حرفهای او را نادیده میگیرد. شاعر از این رفتار معشوق رنجیده و احساس میکند که معشوق به جای پاسخگویی به او، با دیوار سخن میگوید. همچنین، شاعر از این که معشوق به جای توجه به او، از دیگران سخن میگوید، ناراحت است و احساس میکند که این رفتار باعث رنجش و بیماری او شده است.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۹۵ - بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
تو خود آزار من کن از چه با اغیار میگویی ۱
رقیبان صد سخن گویند و یک یک را کنی تحسین
چو من یک حرف گویم، گوییم بسیار میگویی ۲
تغافل میزنی گر یک سخن صد بار میگویم
و گر گویی جوابی روی بر دیوار میگویی ۳
حدیث غیر گویی تا ز غیرت زودتر میرم
پس از عمری که حرفی با من بیمار میگویی ۴
نگفتی حال خود تا بود یارای سخن وحشی
مگر وقتی که نبود قوت گفتار میگویی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.