خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از بیاعتنایی و بیاعتباری که از سوی معشوق یا شخصی دیگر تجربه میکند، شکایت میکند. او احساس میکند که به خاطر دیگران تحقیر شده و از شرمندگی، از حضور در جمع خودداری میکند. شاعر همچنین از ناتوانی در کنترل احساسات خود و از دست رفتن فرصتها سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند تحقیر، شرمندگی و ناامیدی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۳۹۴ - از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
از برای خاطر اغیار خوارم میکنی
من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی ۱
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی ۲
گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیست
زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی ۳
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار
ای که منع گریه ی بیاختیارم میکنی ۴
گفتهای تدبیر کارت میکنم وحشی منال
رفت کار از دست، کی تدبیر کارم میکنی؟ ۵
من چه کردم کاینچنین بیاعتبارم میکنی ۱
روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو
گر بگویم گریهها بر روزگارم میکنی ۲
گر نمیآیم به سوی بزمت از شرمندگیست
زانکه هر دم پیش جمعی شرمسارم میکنی ۳
گر بدانی حال من گریان شوی بیاختیار
ای که منع گریه ی بیاختیارم میکنی ۴
گفتهای تدبیر کارت میکنم وحشی منال
رفت کار از دست، کی تدبیر کارم میکنی؟ ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹۳ - ای جوان ترک وش میر کدامین لشکری
گوهر بعدی:غزل ۳۹۵ - بکش زارم چه دایم حرف از آزار میگویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.