خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و حسرت ناشی از جدایی است. شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید و از بیوفایی و رها کردن دوستان بدون وداع گلایه میکند. او از صبر و تحمل در برابر این دردها میپرسد و به آتشی که در جانش افروخته شده اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۸۶ - آتشی در جان ما افروختی
آتشی در جان ما افروختی
رفتی و ما را ز حسرت سوختی ۱
بیوداع دوستان کردی سفر
از که این راه و روش آموختی ۲
گرنه از یاران بدی دیدی چرا
دیده از دیدار یاران دوختی ۳
بیرخ او طرح صبر انداختی
ای دل این صبر از کجا آموختی ۴
وحشی از جانت علم زد آتشی
خانمان عالمی را سوختی ۵
رفتی و ما را ز حسرت سوختی ۱
بیوداع دوستان کردی سفر
از که این راه و روش آموختی ۲
گرنه از یاران بدی دیدی چرا
دیده از دیدار یاران دوختی ۳
بیرخ او طرح صبر انداختی
ای دل این صبر از کجا آموختی ۴
وحشی از جانت علم زد آتشی
خانمان عالمی را سوختی ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۵ - چه دیدی ای که هرگز بد نبینی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۷ - من و از دور تماشای گلستان کسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.