این شعر عاشقانه و عرفانی از جاذبههای عشق الهی و سختیهای راه عشق سخن میگوید. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق (که میتواند اشاره به معشوق زمینی یا خداوند داشته باشد) باعث ابتلا و بلا میشود، اما در عین حال، این عشق روشنگر دل و جان است. او از تشبیههایی مانند «دشت کربلا» و «بحر عشق» استفاده میکند تا شدت عشق و رنجهای آن را نشان دهد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهای که در این شعر وجود دارد، برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مضامین عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۱۵ - شد بزلف یار هر که مبتلا
پا نمیکشد از سرش بلا ۱
هر که را بخویش خواند از کرم
بهر کشتنش میزند صلا ۲
بسکه میکشد عاشقان خود
گشته کوی او دشت کربلا ۳
دل نهان کند عشق او ولی
راز دل کند دیده بر ملا ۴
هر کسی شود غرق بحر عشق
کار افتدش با نهنگ لا ۵
ترک میمکن زانکه میدهد
دیده را ضیا سینه را جلا ۶
شد ز عشق یار حاصل صغیر
غصه و الم رنج و ابتلا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.