خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از سختیهای راه و زندگی میگوید و بیان میکند که با وجود مشکلات، قناعت پیشه کرده و به کمترین چیزها راضی است. او از تاریکی دل خود در اثر پستیهای زندگی سخن میگوید و اشاره میکند که برخی افراد به دلیل ستمگری دیگران، به قعر چاه فنا میروند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ستمگری و تاریکی دل ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
غزل ۳۶۹ - بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
بر آن سرم که نیاسایم از مشقت راه
روم به شهر دگر چون هلال اول ماه ۱
به سبزی سر خوان کسی نیارم دست
کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه ۲
کشیده باد مرا میل آهنین در چشم
اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه ۳
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی
بس است چند نشینم چو آب در تک چاه ۴
به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند
که پیش یار ستمگر نمیکنند نگاه ۵
روم به شهر دگر چون هلال اول ماه ۱
به سبزی سر خوان کسی نیارم دست
کنم قناعت و راضی شوم به برگ گیاه ۲
کشیده باد مرا میل آهنین در چشم
اگر کنم به زر آفتاب چشم سیاه ۳
دل چو آینه ام تیره شد در این پستی
بس است چند نشینم چو آب در تک چاه ۴
به قعر چاه فنا اهل جاه از آن رفتند
که پیش یار ستمگر نمیکنند نگاه ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۸ - ناوکت بر سینهٔ این ناتوان آمد همه
گوهر بعدی:غزل ۳۷۰ - در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.