خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از جفاهای معشوق و ناتوانی خود در برابر این جفاها شکایت میکند. او از عشق بیپاسخ و رنجهای روحی ناشی از آن مینالد و در عین حال، امیدوار است که روزی معشوق به او روی آورده و دردهایش را تسکین دهد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند رنجهای عاطفی و جفاهای عاشقانه نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۳۵۸ - منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
منفعل دل خودم چند کشد جفای تو
عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو ۱
گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل
هیچ خجل نمیشود طبع ستیزه رای تو ۲
شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شوی
دل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو ۳
رخنه چو میفتد به دل بسته نمیشود به گل
گو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو ۴
ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیم
خانه سیاه میکند نسخهٔ کیمیای تو ۵
افسر لطف داشته این همه عزتش مبر
تارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو ۶
ای که طبیب وحشی ای، خوب علاج میکنی
وعده به حشر میدهد درد مرا دوای تو ۷
عذر جفای تو مگر خواهمش از خدای تو ۱
گشت ز تاب و طاقتم تاب رقیب منفعل
هیچ خجل نمیشود طبع ستیزه رای تو ۲
شب همه شب دعا کنم تا که به روز من شوی
دل به ستمگری دهی کو بدهد سزای تو ۳
رخنه چو میفتد به دل بسته نمیشود به گل
گو مژه تر مکن به خون خاک در سرای تو ۴
ای رقم فریب عقل از تو بسوخت هستیم
خانه سیاه میکند نسخهٔ کیمیای تو ۵
افسر لطف داشته این همه عزتش مبر
تارک عجز ما که شد پست به زیر پای تو ۶
ای که طبیب وحشی ای، خوب علاج میکنی
وعده به حشر میدهد درد مرا دوای تو ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۷ - میروم نزدیک و حال خویش میگویم به او
گوهر بعدی:غزل ۳۵۹ - آتشی خواهم دل افسرده را بریان در او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.