خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگیهای کهن و نو سخن میگوید. او از دلسردی و نیاز به گرمای عشق، از مینوشی و خمار، و از تلخیها و شیرینیهای زندگی میگوید. شاعر به دنبال عشق تازه و بزمی نو است و از تلخیهای گذشته خسته شده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق، تلخیها و شیرینیهای زندگی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۵۴ - دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
دل از عشق کهن بگرفت از نو دلستانی کو
قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو ۱
نگاه گرم آتش در حریف انداز میخواهم
بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو ۲
میدوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد
حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو ۳
کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری
بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو ۴
مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که میدانی
حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو ۵
قفس بر هم شکست این مرغ، خرم بوستانی کو ۱
نگاه گرم آتش در حریف انداز میخواهم
بر این دل کز محبت سرد شد آتش فشانی کو ۲
میدوشینه از سر رفت و یک عالم خمار آمد
حریف تازه و بزم نو و رطل گرانی کو ۳
کمند پاره در گردن گریزانست نخجیری
بخواهد جست ازین آماجگه چابک عنانی کو ۴
مذاق تلخ دارم وحشی از زهری که میدانی
حدیث تلخ تا کی بشنوم شیرین زبانی کو ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۳ - میان مردمانم خوار کردی عزت من کو
گوهر بعدی:غزل ۳۵۵ - شد بیحساب کشور جانها خراب از او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.