خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که عشق و جنون ناشی از آن را توصیف میکند. شاعر از تأثیر عمیق عشق بر زندگی خود و از بین رفتن آرزوها و عادات گذشته در برابر این عشق شدید سخن میگوید. همچنین، او از اندوه و رنجی که این عشق به همراه دارد، شکایت میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۵۱ - ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
ترسم جنون غالب شود طغیان کند سودای تو
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو ۱
میآیی و میافکند چاکم به جیب عافیت
شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو ۲
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان
آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو ۳
فرسوده سرها در رهت در هر سری صد آرزو
وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو ۴
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن
کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو ۵
طوقم به گردن برنهد عشق جنون فرمای تو ۱
میآیی و میافکند چاکم به جیب عافیت
شاخ گلی دامن کشان یعنی قد رعنای تو ۲
وقتی نگاهی رسم بود از چشم سنگین دل بتان
آن رسم هم منسوخ شد در عهد استغنای تو ۳
فرسوده سرها در رهت در هر سری صد آرزو
وان آرزوها خاک شد یک یک به زیر پای تو ۴
وحشی ببین اندوه دل وز سخت جانی دم مزن
کز هم بپاشد کوه را اندوه جان فرسای تو ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۵۰ - یک بار نباشد که نیازردهام از تو
گوهر بعدی:غزل ۳۵۲ - گر چه کردم ذوقها از آشناییهای او
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.